تبلیغات
جمعیت جـــوانان ایــــل قــشقائی



بهمن، دانشجوی حماسی قشقایی

با شروع اصطلاحات ارضی ،تاریخ پرفراز ونشیب ایران بار دیگر آبستن حوادث دیگری شد.قشقائیها درجنوب ایران بارهاوبارهاچه درمقابل استکبار بیگانه ویا استبداد داخلی،تاریخ زرین این مرزوبوم را باگلوله ورق زده بودند ونام قشقائی را بعنوان یادونشانی برای ایل خود به یادگار گذاشته بودند. یادگاری که حکومت مرکزی از موجودیت آن دلی خوش نداشت پس حکومتیان همواره دنبال فرصتی بودند تا به نحوی به سرکوبی ایل قشقایی بپردازند این بهانه با اصطلاحات ارضی شروع وجنوب ایران حماسه ساز می شود عوامل حکومت وقشقائیها در مقابل هم دیگرصف آرایی می کنند.
بهمن قشقایی که جهت ادامه تحصیل در رشته مهندسی هواپیما به کالج لندن رفته است به ایران باز میگردد.
بهمن فرزند سهراب خان قشقائی است. پدر وی همان شجاع مردی است که درسال 1273ه.ق در جنگ علیه انگلستان چنان از خود شهامت نشان داد که  شاه قاجار یک قبضه شمشیر یراق طلا به رسم خلعت به وی هدیه کرد.مأذون شاعر قشقایی درباره ی سهراب خان چنین سروده است:

هرکیم بیزیم کیمین درد وغم واری
باخسون بیزیم داستانا آغلاسون
آغلاسون تا گزلرنگ نم واری
گران درد بی درمانا آغلاسونا
اوکه یوخ دردنده حّد ونهایت
دردی ادر درد بیلنه سرایت
شهید لردن ذکر اولاندا حکایت
شهید الموش سهراب خانا آغلاسون
بهمن قشقایی در هفت سالگی جهت تحصیل در مدرسه صولت اقشقایی فیروز آباد ثبت نام کرد.سپس در میمند فارس با حمایت خواجه احمد زرینی تحصیلات خود راادامه داد وآنگاه جهت ادامه تحصیل در رشته مهندسی هواپیما عازم انگلستان شد.درآنجا با اجتماعات سیاسی ودانشجویان مبارز ایرانی آشنا شد وشیوه مبارزه مسلحانه را فرا گرفت.


درهمین زمان حکومت مرکزی ایران هم مترصد فرصتی بود تا به نحوی به سرکوبی ایل قشقایی بپردازد.پس با قتل اتفاقی مهندس ملک عابدی رئیس اصطلاحات اراضی ایران که در 10 کیلومتری شمال فیروز آباد اتفاق افتاد،عمّال پهلوی این قتل را دستاویزی قرار دادند وبه سرکوبی ایل قشقایی پرداختند ،سایه اختناق چنان پهنه جنوب را فرا گرفت که بهمن قشقایی درتحلیل سیاسی خویش به این نتیجه رسید که درچنین حال وهوایی باید از حماسه جنوب وهم وطنانش حمایت نماید ،پس دانشگاه را ترک کرد وازراه مصر به عراق رفت وبه همراه جمعی از دانشجویان در نجف اشرف دیداری با حضرت امام خمینی(ره)بعمل آورد وپس از دریافت رهنمودهای لازم از راه بصره مخفیانه به میدان ایل قشقایی بازگشت وبه مبارزه پرداخت.
در این هنگام تعدادی از مبارزین قشقایی به خاطر قتل اشتباهی ملک عابدی وتعداد دیگر که با مشورت امام جماعت شهر قیر انبر ارزاق این شهر را تصرف ونظامیان را خلع سلاح کرده بودند تحت تعقیب قرار داشتند.دولت درابتدا برای مبارزات یک دانشجوی 22ساله اهمیت قائل نبود ولی چون سران قشقایی در تبعید بودند قشقاییها چشم امیدشان به بهمن بود وقاطعانه از وی حمایت کردند.
در چنین حال وهوایی،سیاست بازان ایالتی بر این شدند تا قیام بهمن رابا دسیسه خفه و وی را جهت ادامه تحصیل تشویق وراهی انگلستان نمایند تابا دور بودن وی از صحنه مبارزاه به قول خودشان سایر شورشیان و یاغیان را نیز سرکوب نمایند.
در نتیجه تیمسار اردوبادی به نمایندگی از حاکمان متعهد شد از قشقائیهایی که در قتل ملک عابدی بیگناه شکنجه شده اند اعاده حیثیت نماید و عشایر قشقایی را تحت فشار قرار ندهند وبه وضعیت نا بسامان آنان رسیدگی کنند.
طبق معمول حاکمان دولتی سیاست یک بام ودو هوا را پیش گرفته و به طریقی می خواستند آزاد مردان قشقایی را تار و مار و رهبران آنان را تبعید نمایند.آنها آزادیخواهان ایل قشقایی را بعنوان قومی سرکش،یاغی وغارتگر و بهمن را بعنوان فردی دیوانه و راهزن معرفی می کردند ولی عشایر را میهن پرست قلمداد می کردند.
و با این حیله می خواستند دو نشان را با یک تیر بزنند هم بهمن و طرفداران وی را سرکوب کنند و هم زهر چشمی به قشقائیها نشان دهند نتیجتاً دولتیان اعاده حیثیت از شکنجه دیدگان بی گناه قشقایی را به فراموشی سپردند وبه آزار واذیت قشقائیها پرداختند.بار دیگر شعله ها زبانه کشید و مردان قشقایی برای دست یافتین به حقوق حقه خویش دست به اسلحه شدند تا شاید با خون دادن خون گرفتن آزادی خود را کسب نمایند.بهمن جوان از فرنگ برگشت وسرآمد کهنه رندان شد.بهمن فرزند ایل سرفراز بود وهمگی به صداقت وی ایمان داشتند.
فرنگ رفته بود ولی از رنگ و روی فرهنگی نرفته و خود باخته نبود. او هم به مردان وزنان شجاع و زحمتکش ایلش افتخار می کرد.به مردانی افتخار میکرد که از هر حادثه ای حماسه تاریخ ساز خلق نموده ونام خود را تا ابدیت،جاوید کرده بودند وبه آنهایی افتخار می کرد که با پنجه هنر و قلب شیر در تاریخ وارد شدند و سرآمد اقوام گردیدند.
بهمن به دنبال فرصتی بود تا چنین مردمی که اکنون دچار خشم و قهر حاکمان گردیده اند یاری نماید.
قشقائیها بدون درنگ دست بکار شدند بار دیگر بهمن از خارج برگشته ودر اولین فرصت با همکاری و همفکری دوستدارانش پاسگاه اهرم وآبگرم را در منطقه فارس خلع سلاح و با تجهیزات نظامی خود را مسلح نمودند.
تعدادی از دانشجویان از خارج بر گشته وتعدادی از مبارزان ایلی نیز به گرد این دانشجوی جوان حلقه زدند و از وی حمایت نمودند.
مدتها بود که یارگیری و جنگ و گریز شروع شده بود و آتش خشم زبانه می کشید.حکومت مرکزی کاملاً قشقائیها را می شناخت و بی تجربه از جنگ و گریز آنان نبود وقبلاً در بلواهای فارس تجربیاتی بدست آورده بود قشقائیها دست به اسلحه شده بودند و حکومتیان هم دست به نقشه شدند وسعی کردند بین دانشجوی جوان و مردم ایل فاصله بیاندازند .
حکومت خانواده بهمن را با شدید ترین مراقبتها تحت نظر داشتند و تعدادی از طرفداران بهمن قشقائی را به اسکان اجباری وادار نمودند .
جایگاه بهمن در کوه میمند توسط دهها جت و فانتوم بمباران شد وبرای سر بریده جایزه تعیین کردند ولی بهمن جان سالم به در برد.
فرح پهلوی یکی از مهره های درباری خود به نام خانم قره گوزلو را به میان قشقائی ها فرستاد تا به جنگ و گریز عشایر جنوب به سر کردگی بهمن ویارانش پایان دهد ولی یاران بهمن التفاتی نکرده وخانم قره گوزلو را به اسارت خویش درآوردند ولی دو هفته بعد از آن یاران بهمن با وساطت کلانتران وریش سفیدان خانم قره گوزلو را‌ آزاد کردند .
فرح در یک مهلت ده روزه خواستار پایان یافتن غائله فارس شده بود . سرانجام در آن سالهای قحط سالی حنای حکومتیان رنگ برداشت وتعدادی از یاران بهمن در زمستان 1344 در منطقه خنج به حلقه محاصره در آمدند و تعدادی دیگر در سال بعد در جنگی نا جوانمردانه ونا برابر کشته شدند.
با وجود آن همه جاسوس ، مردم بهمن را در پناه خود داشتند و از وی حمایت می کردند.
حکومتیان فشار را به حد اعلا رسانده بودند بهمن و یارانش شدیداً در فشار بودند. بهمن توان ادامه مبارزه را در یاران نمی یافت ودیگر حاضر نبود که فشار به قشقائی بیش از این افزون گردد.
کارگزاران حکومتی که می خواستند به نحوی این شعله سرکش را خاموش نمایند به بهمن قشقایی اعلام نمودند چنانچه به شیراز بیاید و خود را معرفی نماید جانش در امان و به وی امان نامه خواهند داد و دست از آزار و اذیت قشقائی ها بر می دارند .
پس بهمن ناخواسته راه شیراز را در پیش گرفته وخود را تسلیم ارتش سوم کرد.پس از مدتی وی را به تهران اعزام نمودند.
بهمن که نتیجه کار را می دانست وبه کار خود ایمان داشت در وصیت نامه اش چنین نوشت:«چون که بی گناه کشته میشوم و تا آنجائیکه به خدا ایمان دارم انتقام من گرفته خواهد شد وافتخار میکنم که در راه دفاع کشته می شوم ،روزی حضرت علی هم در همین راه شهید شدند،اصلاً مهم نیست بلکه افتخار هم هست .‌«
بهمن را در یک دادگاه فرمایشی محاکمه کردند،حکم وی از قبل نوشته شده بود. فردای آن روز روزنامه ها در یک سطر حکم وی را چنین نوشتند:
بعلت اختشاش و قتل بهمن قشقائی تیرباران شد


ادامه مطلب
نویسنده: وحید رستمی